بسمه تعالی
"تحولات نظام جهانی"
نظام جهانی، در عصر حاضر دارای ابعاد اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی می باشد.این نظام ها پس از حضور استعماردچار تحولات زیادی شد.
استعمار گران بعد از حضور در کشورها، اول در بعد اقتصادی نفوذ کردند و با در دست گرفتن نبض اقتصاد کشورهای عقب مانده و جهان سوم (تک محصولی) باعث شدند که این کشورها در بعد سیاسی نیز در معرض خطر قرار بگیرند.
پس از نفوذ کشورهای استعمار گر، این کشورها دارای ویژگی های زیر شدند.
1-به بازار مصرف محصولات کشورهای غربی تبدیل شدند.
2-نیروی کار ارزان و مواد خام کشورهای غربی را تامین نمودند.
3-اغلب به کشورهای تک محصولی تبدیل شدند.
4-کشورهای غربی، برخی از صنایع وابسته را به کشورهای استعمار گر منتقل نمودند.
به هر حال این کشورها روز به روز به استعمارگران وابسته می شدند.
مثال:
اقتصاد ایران در دوره قاجاریه، بر کشاورزی و دامداری شکل گرفت. و در سایر زمینه ها زیاد پیشرفت نداشت که خود باعث اقتصاد تک محضولی شد.
با افول قدرت کلیساها در اروپای غربی، دولت –ملت های جدید به وجود آمدند . و صورتی کاملا" اغلب آن ها دنیوی و سکولار بود و دین در آن ها زیاد معنایی نداشت. و هویت آن ها اغلب قوم گرایانه بودو این کشورها در مسیر توسعه خود به صورت قدرت های استعماری در آمدند. و به دنبال فتوخات استعماری، جغرافیای سیاسی جدیدی را در مناطق حضور خود برای دیگر فرهنگ ها پدید آوردند.
و به دنبال این موضوع، برای هریک از مناطق تحت نفوذ خود، هویت جدیدی به وجود آوردند.بدین ترتیب استعمار کهنه جای خود را به استعمار نو داد.که هویت مناطق جدید قومی و سکولار بود.
مثال:
با فروپاشی خلافت عثمانی، موقعی که مناطق تحت نفوذ آن ها به اشغال استعمارگران در آمد هویت اسلامی جای خود را هویت غیراسلامی و قومی داد . زمانی که در دوران عثمانی این مناطق با وحدت سیاسی خود در زیر لوای اسلام و یک فرهنگ می زیستند . ولی بعد از اشغال، اسلام به عنوان یک عنصر زنده به فراموشی سپرده شد.
شهر مکه را مثال می زنیم:
زمانی این شهر به عنوان قبله گاه زنده مسلمانان بود .و شهر نزول وحی و قرآن بود. با استعمار دولت انگلیس، جلونگاه فرقه های تازه تاسیس شد. و شهر محل نزول وحی ، با خاک یکسان شد.
عوامل به وجودآورنده صورت جدید دولت – ملت ها درمعاصر بشری در سده اخیر تغییر یافته اند و به دنبال آن، نقش کشورها و دولت ها نیز در نظم جهانی تغییر کرده است. برخی از این فرایند جدید با عنوان جهانی شدن یاد می کنند.اقتصاد سرمایه محور، در حرکت های آغازین خود نیازمند حمایت های سیاست های قومی و منطقه ای بود، ولی به تدریج با انباشت ثروت و پدید آمدن شرکت های بزرگ چند ملیتی و گسترش صنعت ارتباطات، از اهمیت مرزهای سیاسی کاسته شد.
با شکل گیری نهادهای بین المللی و بازارهای مشترک منطقه ای، سرمایه گذاری شرکت های بین المللی به یک منطقه خاص محدود نمی شد. آن ها با استفاده از شبکه های عظیم اطلاعاتی ، تغییرات اقتصادی در سطح جهانی را مدیریت می کنند.
کانون های بزرگ ثروت و قدرت برای حفظ منافع خود ، از طریق سازمان های بین المللی موانع موجود بر سر راه تجارت بین المللی را نیز بر داشتند و استقلال اقتصادی و سیاشس و ملی را مخدوش نمودند.
برخی معتقدند: "جهانی شدن ، فرایندی است که هیچ اعتنایی به مرزهای ملی ندارد.جهانی شدن در حال ایجاد نظم نوینی است که جریان های نیرومند تجارت و تولید بین المللی را پیش می راند."
اما مخالفین این دیدگاه:
ابعاد اقتصادی و سیاسی جهانی شدن در حال حاضر به گونه ای نیست که انسجام مطلوب جهانی را به دنبال آورد، بلکه چالش ها و تضادهایی را پدید می آورد.چالش هایی که مقابله با آن ها، بیشتر توسط جنبش هایی انجام می شود که فراتر از مرزهای سیاسی دولت ها عمل می کند.
امیراطوری رسانه، علم و فرهنگ
نظام جهانی در عرضه فرهنگ نیز شاهد تحولات زیادی بوده است.جوامع از دیرباز از طریق مهاجرت، جنگ، و غیره با یکدیگر برخورد داشته اند و این برخوردها سبب انتقال و اشاعه فرهنگ ها می شده و مبادلات قرهنگی از این طریق شکل می گرفته ست.
برخورد استعماری غرب با دیگر جوامع موجب شده تا جوامع غیر غربی از نظر اقتصادی و سیاسی در موضع ضعف قرار بگیرند. و این موضوع باعث خودباختگی فرهنگی در آن ها شده است.
خودباختگی فرهنگی، باعث می شود جامعه حالت فعال و خلاق خود را در گزینش عناصر فرهنگی دیگر از دست بدهدو در نتیجه عناصر فعال فرهنگی جای خود را به خودباختگی می دهند.
صنعت ارتباطات، عنصر نوینی است که جهان غرب را در این مدیریت یاری می کند.توسعه صنعت ارتباطات ، فاصله ای زمانی و مکانی را کوتاه و جهان را کوچک کرده و آن را به صورت دهکده ای واحد در آورده است.
مرزهای جغرافیایی و سیاسی در این جهان کوچک فرو می ریزد و فرهنگ جوامع غیرغربی، در حالی که دچار خودباختگی شده اند ، بیش از گذشته در دسترس کسانی قرار می گیرند که مدیریت فرهنگی جهان را در خدمت کانون های قدرت و ثروت اعمال می کنند.
مثال:
موقعیت برتر کشورهای غربی و در راس آن ها آمریکا، در عرصه تولید و پخش رسانه ها، سبب شده است تا ناظران بسیاری ، از امپراطور ی رسانه ای نیز سخن گویند.از این منظر، امپراطوری تازه ای تاسیس شده است که کشورهای کمتر توسعه یافته در برابر آن آسیب پذیرترند؛ زیرا منابع و امکانات لازم را برای حفظ استقلال فرهنگی خود را ندارند.
تجمع قدرت سرمایه، در دست صاحبان ثروت و کانون های صهیونیستی، نه تنها موجب تزلزل در فرهنگ جوامع غیرغربی شده است ، بلکه به گونه ای آشکار، ارزش های دموکراتیک جهان غرب را به سخره گرفته است.تجمع قدرت رسانه در دست چند شرکت یا چند فرد قدرتمند ، موجب تضعیف سازو کارهای دموکراسی می شود.
جهان غرب، از طریق رسانه، در وسیع ترین شکل فرهنگ عمومی جوامع غیرغربی را مدیریت می کند، اما ترتیب نخبگان کشورهای غیرغربی بیشتر با تثبیت مرجعیت علمی و توریع هدفمند علوم طبیعی و انسانی انجام می شود.
علوم انسانی غربی، که بر بنیان های هستی شناختی و انسان شناختی و هم چنین با روش های معرفتی بعد از رنسانس شکل گرفته اند، حیات و زندگی آدمی را صرف نظر از ابعاد معنوی و متافیزیکی آن ، به گونه ای سکولار و دنیوی تعریف می کنند و سازمان می دهند.
ترویج علوم غربی در کشورهای غیرغربی، عمیق ترین تاثیر را در توزیع جهانی فرهنگ غربی ایفا می کند؛
زیرا این علوم موجب می شوند تا فرهنگ های معنوی و دنیوی ، هویت خود را از نگاه فرهنگ غربی بازخوانی کنند. این پدیده ، فرهنگ ها را از علمی که مبتنی بر بنیان های معرفتی دینی و قدسی شان باشد ، محروم می گرداند.مانند ترویج فرهنگ بی حجابی در کشور مان ایران
26دی ماه ، سی و هشتمین سالگرد فرار بی بازگشت شاه از وطن...
ما را در سایت 26دی ماه ، سی و هشتمین سالگرد فرار بی بازگشت شاه از وطن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 154
تاريخ: جمعه
6 بهمن
1396 ساعت: 14:47